در اولین پیام رهبر جدید انقلاب، تعابیری به کار رفت که از همان ابتدا، بحثهای مهمی را در حوزه فقه سیاسی و فقه دماء پیش کشید؛ از «پرونده مستقل برای انتقام هر خون» تا تأکید ویژه بر جنایت مدرسه دخترانه «شجره طیبه میناب» و از دعوت به «صبر» در کنار وعده «انتقام قاطع» تا همدردی کمسابقه با خانوادههای داغدار، از زبان رهبری که خود، پدر، همسر، خواهر و فرزند خردسالش را در این راه از دست داده است.
برای فهم ابعاد فقهی و اخلاقی این مفاهیم، با حجتالاسلام والمسلمین دکتر سیدسجاد ایزدهی، پژوهشگر اندیشه سیاسی اسلام و رئیس پژوهشکده نظامهای سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفتوگو کردهایم؛ گفتوگویی که تلاش میکند نشان دهد در منطق فقهی این پیام، «انتقام»، نقطه مقابل «صبر» نیست و «خون کودک» فقط یک عدد در آمار جنگ نیست، که مرز نهایی انسانیت در میدان درگیری است.
«پرونده مستقل برای هر خون»؛ انتقام فردی یا عقوبت یک جبهه؟
در پیام اول صادره از رهبر انقلاب، ایشان تصریح میکنند که «خون هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است». از منظر فقه دماء، این تعبیر چگونه قابل فهم است؟ آیا این همان «قصاص فردی» است که در فقه مطرح میشود یا با یک منطق کلانتر مواجهیم؟
برای فهم این تعبیر، باید ابتدا میان دو سطح کاملاً متفاوت تفکیک کنیم؛ سطح «قصاص فردی» و سطح «جنگ و تهاجم به نظام سیاسی». در فقه دماء، اگر «یک شخص، شخص دیگری را به قتل برساند»، خون او هدر نخواهد رفت و قاعده قصاص، نسبت به قاتل جاری میشود؛ این همان منطقی است که در جرایم فردی، اجرا میشود: چون قاتل مشخص است و ولیّدم هم مشخص است، طبعاً حاکم هم موظف است زمینه استیفای حق اولیای دم در قصاص قاتل، را فراهم کند.
اما در فرض کلانِ نظام، اداره حکومت و جنگ، منطق متفاوت است. وقتی دو جبهه یا دو سپاه در برابر هم صفآرایی میکنند و از یک طرف، فردی به شهادت میرسد، مسئله این نیست که فقط یک قاتل مشخص را پیدا کرده و او را از باب قتل یک شخص، قصاص کنیم. بلکه مسئله قصاص، در حوزه امور داخلی یک کشور قابل ارزیابی است و مسئله عقوبت دشمن، در تراز اداره جنگ، به عرصه بین الملل ارجاع شده و منطق دیگری دارد.
در جنگ، کسیکه ماشه سلاح را میچکاند، «یکی از اَبعاد» یک فرایند بزرگتر است؛ پشت این ماشه، یک «سیستم» قرار دارد. زیرا جنگ، مشتمل بر ارکان متعددی چون: فرماندهی، سازماندهی، پشتیبانی، تصمیمسازی، تصمیمگیری، کارگزاران (سرداران و سربازان) است.
طبعاً بحث از قصاص که در حوزه امور داخلی کشورها صورت می گیرد، با مقوله عقوبت دشمن در عرصه سیاست خارجی متفاوت است. مضافاً بر این که در هنگامه جنگ، تفکیک بین اینکه چه کسی مباشرت در قتل داشت، چه کسی همکاری در قتل داشت، چه کسی عامل بود انجام نمیشود؛ بلکه همه آنها از باب جبهه دشمن عقوبت میشوند. چون همه این ارکان، متّصف به عنوان قاتل خواهند بود. بر این اساس، از بین رفتن افرادی در سپاه خودی، مستند به یک کلان¬رفتار از سوی جبهه دشمن است و و چون جرم به جبهه دشمن مستند است؛ طبیعتاً عقوبت به مجموع آنها تعلق میگیرد، نه به تکتک آنها. همچنان که در جنگ¬ها، کسی به دنبال شخص معیّنی به عنوان قاتل در صف سربازان نمی¬گردد، بلکه همه لشکر دشمن، مورد عقوبت و تهاجم قرار می¬گیرند.
از همینجاست که تعبیر رهبری درباره «پرونده مستقل برای هر خون» معنا پیدا میکند. هر خون، پروندهای است، اما نه علیه یک فرد قاتل ساده؛ بلکه پروندهای علیه یک جبهه، یک سازوکار و یک سیستم جنایتکار. طبعاً مسئله اصلی، ایجاد پرونده¬ای مستقل به جهت بازداشتن دشمن است در مقابل آن جرمی که مرتکب شدهاند. و عقوبت نیز در هر پرونده¬ای باید متناسب با بازدارندگی نسبت به آن، محقق شود.
پس اگر رهبری میفرمایند هر خون، پروندهای مستقل است، این در سطح فردی به معنای قصاصِ قاتلِ مشخص نیست بلکه در سطح و تراز جنگ، به معنای انباشتِ ادلّهی جرم علیه یک جبهه است که مستلزم عقوبت کلّ جبهه دشمن است. تا در فرایند این عقوبت کلان، هم عدالت محقق گردد و هم امنیت پایدار تضمین شود. در این فضا، قاعده «تساوی دماء» به شکل کلاسیکِ فردیاش که در حوزه امور داخلی کشورها، صورت می¬پذیرد، موضوعیت ندارد؛ چون ضمن این¬که در حوزه جنگها معقول و امکانپذیر نیست گفته شود یک نفر کشته شده، پس فقط یک نفر از آن طرف کشته شود. بلکه ملاک در عقوبت جنگی، عقوبت به گونه¬ای است که به از بین بردن و بازداشتن دشمن منجر شود، همچنان که قصاص در امور داخلی کشورها نیز به غرض انتقام شخصی صورت نمی پذیرد بلکه به غرض حفظ حیات و بازدارندگی صورت می-پذیرد.
چرا خون کودکان «شأن خاص رسیدگی» دارد؟
رهبر انقلاب در پیام خود، بهطور خاص به جنایت مدرسه «شجره طیبه میناب» و شهادت دهها دختر دانشآموز اشاره کردند و فرمودند این جنایت «شأن خاصی در رسیدگی» دارد. از منظر فقه جهاد و دفاع، چرا هجمه به کودکان در فضای آموزشی تا این حد برجسته و «جرم مضاعف» شمرده میشود؟
مبنای این نگاه فقط یک احساس عاطفی نیست؛ بلکه پشتوانه آن، یک منطق محکم در حقوق جنگ و فقه جهاد هست. در همه مکتبها، حوزهای به نام «حقوق بشردوستانه در جنگ» وجود دارد. زیرا حتی در معرکه جنگ، قواعد خاصی تعبیه شده است که به جهت حراست از غیر مسلحین، زنان، کودکان، سالخوردگان، بیماران، حیوانات و حتی محیطزیست، در نظر گرفته میشود. در اسلام نیز این آموزهها وجود دارد؛ در آموزههای روایی و فقهی تصریح شده است که قتل زنان، کودکان، غیرمسلحین و... در جنگ ممنوع است.
در حادثه میناب، ما با چیزی فراتر از نقض عادی این حقوق بشر و حقوق جنگ، روبهرو هستیم. دشمن، نه در خط مقدم و نه بهطور ناخواسته، بلکه در یک مدرسه، در جایی که هیچ امکان نظامی وجود ندارد، به دخترانی حمله کرده که کودکاند، دخترند، توان نبرد ندارند و در مرکز جنگ هم قرار ندارند. از اینرو، رهبری معظم میفرمایند این جنایت واجد «شأن خاصی در رسیدگی» است؛ چون در منطق فقهی و حقوقی، افزون بر جنایت جنگی، یک «جرم بیّن و مضاعف» علیه انسانیت صورت گرفته است.
ایزدهی تأکید میکند که این اتفاق باید در مجامع بینالمللی بهعنوان سند تجاوزگر بودن دشمن و زیر پا گذاشتن حقوق بشردوستانه و به عنوان سند دشمنی عمیق با ملت ایران طرح شود و طبعاً مجازات متناسب با این نوع عمل فجیع برای آن تعریف شود. و در همین سطح، عقوبت برای آن، تعیین شود.
«صبر» و «انتقام»؛ تضاد یا ترکیب راهبردی؟
در همان پیام، رهبر انقلاب از یک سو مردم را به «صبر بر مصائب» فرامیخوانند و از سوی دیگر، وعده «انتقام قاطع» میدهند. برخی ممکن است این دو را متعارض ببینند؛ صبر را هممعنا با خمودی و انفعال، و انتقام را مترادف خشونت بیمنطق. جمع این دو چگونه ممکن است؟
اگر صبر را به معنای نشستن در گوشه خانه و بیخیالی بدانیم، بله؛ این صبر با انتقام سازگار نیست. اما صبری که در متون دینی و در منطق رهبری مطرح است، چیزی کاملاً متفاوت است. مراد از صبر، خمودی و بیتفاوتی نیست؛ بلکه مراد از صبر، هشیار بودن، فعال بودن، بیتاب نبودن، غیرعقلانی رفتار نکردن است… کسی که صبر میکند به این معنا نیست که مصیبتزده نیست؛ بلکه در عین ناراحتی و غم، بر اساس یک راهبرد مشخص و عقلانیت مشخص رفتار میکند. اینجا دو سطح داریم. صبر فردی همان کنترل نفس، جلوگیری از فروپاشی روحی، و حفظ تعادل شخص در مواجهه با مصیبت و دیگری صبر اجتماعی یعنی آمادهسازی جمعی برای واکنش سنجیده و موثر علیه دشمن؛ نه رهاکردن میدان، نه انتقام کور. در مقابل، «انتقام» نیز در زبان دینی به معنای فوران احساسات و کشتن کورکورانه نیست. همچنان که در آییه «إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُونَ» انتقام به معنای بازداشتن دشمن از آن رفتاری است که انجام داده، عقوبت کردن دشمن در ازای جرمی که مرتکب شده است، نه به معنای بیمهابا بودن رفتار، بلکه به معنای تضمین امنیت در جامعه و تضمین عدم جرم مجدد است. حالا که دو عنوان «صبر و انتقام» کنار هم آورده میشود، معنایش این است که مردم در جامعه گوشه نشین و بیخیال نباشند؛ بلکه در عین اینکه غم دارند، غم را تبدیل به حماسه کنند و این حماسه را تبدیل کنند به مَرکَبی برای انتقام از مجرم و بازداشتن او از جرم مجدد.
در این نگاه، «صبر» موتور تنظیمکننده و عقلانیتسازِ انتقام است؛ صبر، اجازه میدهد جامعه از وضعیت شوک و پراکندگی عبور کند و انرژی غم را به نیروی منظم برای «دادخواهی» تبدیل نماید. انتقام نیز صورتِ عملی همین دادخواهیِ عقلانی است.
تجربه مشترک درد
در بخش دیگری از پیام، رهبر انقلاب صریحاً از شهادت پدر(رهبر شهید)، همسر، خواهر، کودک خردسال و دیگر بستگان خود یاد میکنند و این تجربه را پایهای برای همدردی با خانوادههای شهدا قرار میدهند. این «تجربه مشترک فقدان» از نظر اخلاق سیاسی اسلامی چه جایگاهی دارد و چه تفاوتی میان این الگوی رهبری با برخی نظامهای دیگر ایجاد میکند؟
این بخش از پیام، فقط یک بیان عاطفی شخصی نیست؛ یکی از نقاط بنیادین پیوند امام و امت است. در منطق ولایت فقیه و رهبری انقلابی، حاکم کسی است که از جنس مردم است؛ درد مردم را لمس کرده، خون داده، عزیز داده و در میدان خطر، خود و خانوادهاش حاضر بودهاند. این پیوند، غیر از حکومتهایی مثل دموکراسیهای متعارف و نظامهای سلطنتی است؛ در آنجا حاکم، بار یک ملت را به دوش نمیکشد و از جنس مردم نیست. ولی اینجا کسی که رهبری میکند، از جنس خود مردم است، درد کشیده است. یک خط ممتد نیز میان رهبران این نظام دیده میشود. امام خمینی(ره) که فرزند و خانوادهاش در معرض انواع آسیبها قرار گرفتند، رهبر شهید که خودش جانش را داد، بستگانش را دادند، جانباز شدند و امروز، رهبر جدید که فهرست شهدای خانوادهاش را در کنار شهدای مردم به یاد میآورد. چنین رهبری بهتر میتواند درد مردم را بفهمد و برای آنها تصمیم بگیرد. در این چارچوب، «همدردی»، یک ژست رسانهای نیست؛ بلکه بنیانی اخلاقی برای مشروعیت اخلاقی و کارآمدی سیاسی حاکم است؛ حاکمی که وقتی از انتقام، صبر، مقاومت، جنگ و از خون کودکان حرف میزند، نه از بیرون میدان بلکه از وسط آن سخن میگوید.





نظر شما